۳۰ دی ۹۹ ، ۱۳:۱۴
دلنوشته پرستار
دلنوشته یک پرستار بیمارستان پیمانیه که در بخش کرونا مشغول به فعالیت است
🔹صبح جمعه، هوای تابستان، دلت کوه ودشت ودمن م کشد؛اما..نه.......صبر کن کجا میروی تو یک پرستاری، جمعه وتعطیلی معنایی ندارد.....
🔹باید سرشیفت حاضرشوی؛ الان بحران است؛ مرخصی دیگر چه صیغه ایست....راست میگفت:دلم را میگویم؛ باید میرفتم باید به محل کارم میرسیدم؛ شیفت خوبی بود. بیمار اتاق یک را اکستوبه کردم چه حس خوبی بود از اینکه بیمارم خودش نفس دارد. می تواند حرف بزند و حتی می تواند به من لبخند بزند...اشک شوق در چشمانم جاری شد و خدای راسپاس گفتم؛
درهمین حس خوب بودم که زنگ تلفن مرا به خود آورد صدای آشنای همکارم از داخلی ۲ بود .
🔹الو....بیمار کووید مثبت جوان ۴۰ساله با تنگی نفس شدید....تخت خالی دارید؟؟؟ آری تخت ۳ خالیست ریپورت لطفا.......بیمار به آی سی یو منتقل شد درحالی که هوشیار بود ولی خیلی نگران به نظر می رسید بر بالین بیمار حاضر شدم به چشمانم نگاه می کرد وانگار با نگاهش نفس دوباره می خاست.
🔹با ماسک اکسیژن نفس می کشید ولی به سختی ....به بیمار اطمینان خاطر دادم که خوب می شوی کمی آرامش گرفت و تلاش می کرد بهتر نفس بکشد. نفس می کشید ...تند تند تند ......تلاش میکرد زنده بماند بانگاهش التماس میکرد..
🔹دلش نمیخاست اینتوبه شود، تلاشش را می ستودم ومی گفتم انشاءالله خوب می شوی ....شیفتم رو به پایان بود درحالی که برایش دعا میکردم.......شب کارهم بودم جمعه وصبح شب؛ آه خدای من اگر شب دوباره به بخش بازگردم وببینم بیمارم بهتر شده است چه انرژی ای میگیرم ...و اما تارسیدم جای خالی بیمار، درست همان اتاق ۳ همان اتاقی که روبه رویش نشستم وبهترشدن اکسیژن خون بیمار را آرزو کردم؛
🔹خالیست ...😰😰😰چه شروع شیفت شبی ....چقدر غمگین واندوهگین....متاسفانه بیمارم در شیفت عصر براثر حمله ی کووید فوت شده بود واین همان جوان ۴۰ ساله بدون بیماری زمینه ای بود ........#کرونا را جدی بگیریم وبازدن ماسک مارا یاری کنید #...زهرا آبیار کارشناس پرستاری آی سی یو پیمانیه.....
۹۹/۱۰/۳۰