شعر درمورد کرونا
محمود اکرامیفر:
این من که خراسانیام و ساکن تهران
بیماسک پریشانم و با ماسک پریشان
تا چند پیامک بدهم، گل بفرستم
تا چند به یا تو دهم آب به گلدان
تاکی بنویسم غزلی با با دل زخمی
تا کی بنشینم تک و تنها لب ایوان
چشمان تو با ماسک غزالی است که خفته است
در خاطرهی خاک غزلخیز خراسان
هر چند که دلتنگ نگاه توام، اما
بی ماسک نیا پیش من ای پسته خندان ...
***
سروده ذیل نیز نمونه دیگری از این اشعار است که با الهام گرفتن از غزلی از حافظ سروده شده است:
ماسک را خوب بزن تا ندهی بر بادم
عطسه بیماسک مکن تا نَکَنی بنیادم
بوسه بر هرکس و ناکس مده، جان در خطر است
دستکش دست بکن تا نکنی ناشادم
به عروسی مرو، از ختم و عزا دوری کن
غره بر خویش مشو کز کرونا آزادم!
داخل جمع مشو ورنه بسوزی ما را
نرو در دورهمی تا نروی از یادم
ماسکِ آلوده میانداز به هر کوی و گذر
عقل شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحمکن بر من مسکین و نیا منزل ما
به کجا میرسد از دست شما فریادم؟
تو رعایت کن و در زمرۀ یارانم باش
گر رعایت کنی از لطف تو بس دلشادم
حافظ از روی تو شرمندهام اما چهکنم؟
که رسیده به فلک نالۀ استمدادم